تبلیغات
درد و دل هام - سیستم کتاب خونی من!
من  توی کتابخونه وقتی دنبال کتاب میچرخم باید یه چیزی جذبم کنه
خیلی وقتا هم اشتباهی جذب شدم!
یعی لابلای صفحات کتابی که شاید عنوانش یا نویسنده اش جذبم کرده دو سه خط خونده ام که مجاب شدم بخونمش
گاهی پشیمون شدم و خیلی کم پیش اومده که واقعا نتونستم کتاب رو تا آخر بخونم
گاهی هم  کتاب خسته کننده پیش میره اما تحملش میکنم! تا قصه اش روی غلتک بیفته
بعدش اما غرقش میشم و بی صبرانه دلم میخواد تمومش کنم و برسم به آخرین فصل یا آخرین جملاتش که گاهی خیلی جذابه
گاهی هم اوائل کتاب یه جورایی اذیتم میکنه! تلخه یا کمی دلهره آور  یا شخصیت هاش اونقدر متعدد هستن که سردرگم و خسته میشم
اما اغلب ادامه میدم و درگیرش میشم
شرایط فعلیم همینه! کتاب  شرق بهشت  از  اشتاین بک  رو دست گرفتم!
اوائلش خسته کننده و کند بود  دو تا شخصیت با اسم مشابه رو هم قاطی کردم!!  و اجباراً  برگشتم بفهمم چی به چی بود!
اما بالاخره درگیرش شدم و حالا این چند روز که اوائل کارم خیلی خلوته رو به راحتی با این کتاب سر میکنم
 نزدیک 800صفحه س  و حالا تقریبا نصفه ش تموم شده و اعتراف میکنم اگه میشد خیلی بیشتر برای خوندنش وقت میگذاشتم

به به  بوی پاییییییییییز میاد ....

برچسب ها: کتاب، روزمرگی،

تاریخ : شنبه 14 شهریور 1394 | 10:50 ب.ظ | نویسنده : صنم اهلی | نظرات

  • paper | بک لینک | بک لینک فا