تبلیغات
درد و دل هام - از سری پست های حذف شدنی2
سلام
امروز صبح ناخودآگاهم یه خواب ملایم برام ترتیب داد!
(اینجوری میگم  چون معتقدم ناخودآگاهم برا خودش کارگردانیه برای خوابهایی که میبینم!
گاهی رسمن یه فیلمه این خوابهای من
که بدم نمیاد یکی بیاد و از اهداف شوم! ناخوداگاهم برای این فیلما و نحوه تدوین لحظاتش پرده برداره!!)
خواب مشابه هزاران خوابی بود که توی این سالها که از اتمام تحصیلات دانشگاهی بی ثمرم میگذره میبینم............
یعنی قرار بود ماشین گیر بیاریم! تا خودمون رو برسونیم تا شب نشده!!!!
اما اتفاقات خوب پیش میرفت نسبتا!
همه چی مکانیزه شده بود
ما به یه ترمینال شیک! رفتیم و یه خانوم برامون ترتیب کار رو داد فقط نیم ساعت توی اون فضا باید میموندیم و من بازم راجع به یه درس فکر میکردم که همیشه توی کابوسهام فکر میکنم از سیلاب درسها جا مونده و مجبورم برگردم و اون درس رو بخونم و......
اما با این تفاوت که فقط به دوستم همین رو گفتم! که باور میکنی من هرازگاهی خواب میبینم این درس جا مونده! بعد تازه درسه کلا یه چیز دیگه بود توی این خواب!
انگار ناخودآگاهم از این افکار صبح تا شب این روزام خسته شده خواست اول صبحی یه حالی بده و یه خواب ملایم بهم نشون بده با آرامش بیدارم کنه!!!!

ادامه در ادامه



میدونستیم که توی این تعطیلات محرم این بزرگان فامیل که پیداشون بشه سره حرف رو باز میکنن
خداروشکر خانمشون نیومده بود!
من آرزوی مریضی برای کسی ندارم به خدا
اما خوشحالم که امسال عاشورا میزبان این خانوم که مدتیه روی اعصاب فامیل پدری هست نبودیم
همسرش خیلی آرووم شروع کرد به نصیحت و اینجوری شروع کرد که  پیغام من رو عموت بهت رسوند؟!!
و بعد اینکه خوب دقت کن و مطالعه کن و مشورت کن
من فقط گفتم چشم!
تا حرف کش پیدا نکنه
چندساعت بعد عمه رو به حرف گرفته بود و پرس و جو کرده بود که  اینا الان در چه مرحله ای هستن و صنم توی این فامیل تکه! و ما نظیرش رو نداریم و ما خیلی دوستش داریم خیلی بهش ارادت داریم میدونیم عاقله ولی نگرانشیم فکر نکنین برای کسی درنظر داریمش ولی این جریان بعدن ممکنه براش دردسر بشه و ......
نمیدونم چرا ارادت ملت اینجور وقتا گل میکنه!
من یک سال گفتم  نه  ولی الان( نمیگم عاقلانه!)  اما با یه بررسی همه جانبه دارم جواب مثبت میدم
خودم میدونم چه شرایط حتی وحشتناکی ممکنه در انتظارم باشه
اما نمیتونم بیشتر از این فکر کنم
مغزم درد میگیره از این افکار تموم نشدنی
خودم میدونم چه ریسکیه  این کار
اما چه کنم
به خانوم اردیبهشتی هم گفتم  خودمم تنها و بی دفاعم
نمیتونم جوری که دلم میخواد این جریان رو مدیریت کنم
اما ته تهش دلم راضیه
خونواده من درواقع یه خونواده فوق العاده سنتی و با افکار قدیمی هستن که طی دوسال اخیر دغدغه شون ازدواج منه
من نمیتونم بهشون بفهمونم چطور باید این جریان رو بگذرونن
چون از نظر اونا شرایط اوکی!  هست
البته برای خودمم عجیبه اما خب  اونا افکارشون غیرقابل پیش بینیه ............

خلاصه اینکه
امروز یه خواب ملایم برام ترتیب داد ناخودآگاهم
الان آرومم  متوجهین؟!!!!!!!!!!

چه آبان متفاتی!


برچسب ها: نک و نال ملایم، فک و فامیل، التهابات درونی، آبان چند ساله چندان شاد نیس برام،

تاریخ : یکشنبه 3 آبان 1394 | 11:20 ق.ظ | نویسنده : صنم اهلی | نظرات

  • paper | بک لینک | بک لینک فا