تبلیغات
درد و دل هام - شرحی مختصر! بر احوالات
سلام
دوری از وبلاگستان  یه توصیه بود که همزمان شد با یه سری گرفتاری
برای همین یواش یواش اتفاق افتاد
اما واقعا کاربردی نبود
یه وقتا دزدکی به دوستان سر میزدم!!!!!!!
واقعا نمیدونم چرا  دزدکی!!
وقتی میدیدم دوستی همچنان مینویسه خوشحال میشدم
وقتی میتونستم بفهمم تو چه شرایطیه ذوق میکردم
گاهی هم با یه پیغام خبرا به دستم میرسید
مثل خبر  ستاره  که امیدوارم حالا که من برگشتم یه خداحافظی واقعی نکرده باشه



خب در مورد خودم باید بگم که به عمو گفتم که دیگه باهاشون همکاری نمیکنم
توضیح و دلیل و دلایل واقعیش خیلی زیاده
ولی خلاصه اش  اینه که دیگه حس میکردم نمیتونم پشتیبون خوبی باشم
اما شرایط موسسه عمو هم خیلی اذیت میکرد و همینطور ساعت کار و اعصاب خوردیای بابا
یک ماه به پایان کارم به یکی از کسانی که با موسسه همکاری ویژه ای داره و یه جورایی برا خودش آدم مهمیه  گفتم که امسال به خاطر شما من زیاد عذرخواهی کردم
اصلا همکاری نکردید و من هم سال آینده در خدمتتون نیستم
جا خورد اما خیلی اهمیت نداد و باور نکرد!
عمو بعدن بهش گفته بود  وقتی برای هرچیزی و هر تعهدی اینهمه منتظرش میذاشتی و انقدر مجبور بود جوابگوی مردم باشه باید فکر این روزا رو هم میکردی
این آدم و مجموعه اش  اصلا به چیزی به نام نظم و قول و تعهد  اهمیت نمیدن
و به دلایلی باید با موسسه همکاری تنگاتنگ داشته باشن
که از تحمل من خارج بود اینهمه  بی توجهی و بی نظمی
چندوقت پیش خانم همکار پیغام گذاشت و پرسید چرا توی آزمون امسال شرکت نکردم
جالبه که اصلا کسی حرف من را جدی نگرفته و انگار جدیت براشون مفهوم نداره!!
جواب دادم  گفته بودم که دیگه نیستم
بعد همون آقای همکار تماس گرفت و اصرار کرد
و برای اینکه همچنان زیره بار نره که کوتاهیی کرده میفرمایند که  البته میدونید که این شرایط به خاطر خواسته های مسئولان اصلی موسسه و البته عموی خودتونه!!!
من هم واقعا حوصله بحث با موجودات بی منطق  را ندارم و حرف  را کش ندادم
جالبه که هنوز که هنوزه بچه های پارسال هر سوالی دارن با من تماس میگیرن!!
فکر کنم یه وقتا مسئولیت پذیریم  زیاد بوده!!

اما حالا احساس آرامش میکنم  که قرار نیست باز هم تنش داشته باشم
بخوام کار کنم  اما نشه.  بخوام کار کنم  اما ساعت مناسبی براش نداشته باشم
بخوام کار کنم  اما دائم غرولند بابا  را تحمل کنم
امید دارم بتونم کار موقت یا حتی دائم و بهتری پیدا کنم
اما به همین موسسه دوم  که بعدازظهر تا شب رو اونجا هستم هم  از لحاظ روحی قانعم
دوبار هم یه کار موقت یه ماهه داشتم تو این مدت  که باید براش پست بگذارم و از خاطرات بامزش بگم!!

چقدر حرف دارم...........

برچسب ها: عکس هام، شرح احوال،

تاریخ : دوشنبه 26 مرداد 1394 | 11:07 ق.ظ | نویسنده : صنم اهلی | نظرات

  • paper | بک لینک | بک لینک فا