تبلیغات
درد و دل هام - سرخوشی های کوچک!!
داشتم گرانولای خیلی ساده  و رژیمیی درست میكردم

اما میدونستم یه جای كار میلنگه!!
میدونستم یه چیزی كمه ....  اما چیییی?!!
تابه اش  رو گذاشتم روی یه حوله تا خنك بشه
همینجوری نیگاش میكنم و میگم این یه چیزیش هس چرا جا نیفتاده?!
و یهو بالاخره فهمیدم كه روغن نریختم توش!!!

هیچی دیگه!  برش گردوندم روی گاز و یكی دو قاشق روغن زیتون رو به زور به خوردش دادم
زیره بار نمیرفت كه
تعارف میكرد!!!
هی میگفت  حالا روغن به این گرونی را بیخیال میشدی نمیخوام!  اما من هی همش میزدم و روغن به خوردش میدادم
تا بالاخره راضی شد همه روغن را جذب كنه و یه سر و شكلی پیدا كنه و از شكل حلوا!!  دربیاد
البته چون خودم توده ای دوس دارم گذاشتم توده ای بشه اینجوری توی موسسه هم خوردنش راحت تره!!
(شكلك مربوطه:
یه صنم كه توی رژیم هم شكموییت خودش رو حفظ میكنه
دوست گرافیك خونده هم داریم خودش اگه تونست طراحی كنه!
هرچند خودشم یه مدت نمیتونست به شكلك دسترسی داشته باشه!!)

هرچی فكر میكنم می بینم من با این سطح از هوش و استعداد و ذكاوت و دقت نظر و خوش سلیقگی  دارم توی آشپزخونه مامانم هدر میرم
ببینین كی گفتم!







برچسب ها: سرخوشی، پخت و پزهام،

تاریخ : پنجشنبه 29 مرداد 1394 | 10:29 ب.ظ | نویسنده : صنم اهلی | نظرات

  • paper | بک لینک | بک لینک فا